عاشقانه تر از این باش که هستی

غصه هایم را به که گویم تا مرا پند نکند،دستم بگیرد یاریم کند می روم بی آنکه رفتنم را لحظه احساس کند وتو چشم به راهم نباش

عاشقانه تر از این باش که هستی

غصه هایم را به که گویم تا مرا پند نکند،دستم بگیرد یاریم کند می روم بی آنکه رفتنم را لحظه احساس کند وتو چشم به راهم نباش

عاشق نبودی...

عاشق نبودی تو   من عاشقت بودم

در قبله گاه عشق   بودی تو معبودم

آرام و آسوده   در خواب خوش بودی

یک لحظه من بی تو   هرگز نیاسودم

من با نفس هایم   نام تو را خواندم

کاش ای هوس بازم    با تو نمی ماندم

روزی که میگفتی   من با تو میمانم

روزی که دانستی    من بی تو میمیرم

روزی که با عشقت    بستی به زنجیرم

بازنده من بودم   این بوده تقدیرم

خوش باوری بودم    پیش نگاه تو

هر دم ز چشمانت   خواندم کلامی نو...

عاشق نبودی تو   من عاشقت بودم

در قبله گاه عشق   بودی تو معبودم

آرام و آسوده   در خواب خوش بودی

یک لحظه من بی تو   هرگز نیاسودم

من با نفس هایم   نام تو را خواندم

کاش ای هوس بازم    با تو نمی ماندم

عشق تو چون برگی   در دست طوفان بود

دل کندن و رفتن   پیش تو آسان بود

روزی به من گفتی   دیگر نمی مانم

گفتم که میمیرم   گفتی که می دانم

باور نمی کردم   هرگز جدایی را

آن آمدن با عشق   این بی وفایی را

عاشق نبودی تو   من عاشقت بودم

در قبله گاه عشق   بودی تو معبودم

آرام و آسوده   در خواب خوش بودی

یک لحظه من بی تو   هرگز نیاسودم

من با نفس هایم   نام تو را خواندم

کاش ای هوس بازم    با تو نمی ماندم